تبليغاتX
نمای نقره ای

نمای نقره ای

از عشق نپرسید چرا که موجود نمی باشد.

تو تصویر کن

مي گريم

تو تصوير كن لبخند

لبخند بر لب مي آورم

تو تصويري از اشك هايم داشته باش

زندگي مي كنم

تو تصوير كن مرگ

و خواهم مرد

تو زندگاني را به تصوير بكش

چرا كه نقاشي چيره دست تر از تو را سراغ ندارم

چرا كه باور دارم همه دروغ گويند و جفا كنند ولي تو نه

چرا كه انتظار دارم همه از پشت مرا خنجر زنند ولي تو نه

چرا كه يقين آورده ام دوستي حس پوچي ميان من و اوست ولي تو نه

چرا كه نيك ميدانم از بهر چه فريب رنگهاي روزگار پر فريب و آدمهايش را خورده ام

چرا كه دير زماني است من نيز بازي مي كنم

شايد بهتر از بقيه

اما همچنان راه ريا و دروغ و خيانت و جفا را نياموخته ام

قبل از آموختن چنين ننگ هايي مرگم را تو به تصوير بكش

اي نقاش چيره دست

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 20:51  توسط پوریا  | 

از جنون گاوی تا آنفولانزای مرغی و خوکی و لاک پشتی و کانگورویی و....

از اون موقع که آنفولانزای خوکی قدم رنجه فرمودن و تشریف به این مملکت آوردن و همه نگاه ها رو به سمت خودشون معطوف کردن تا این اواخر که دیگه همه ی احوالپرسی و فرهنگ رو بردن زیر سوال!!! همه یه طوری شدن.

مثلا طرف سال تا ماه سمتت نمیومده و کاری به کارت نداشته الان می بینی داری توی خیاباون راه میری یکی از ۱ کیلومتر اونورتر صدات میزنه و از اون دست خیابون می پره اینور(شما هنوز توی شوک این مسئله و خجالت کشیدن جلوی بقیه ی شهروندایی)که... تصویر صحنه آهسته حرکت میکنه اون با آغوش باز میدوئه سمت تو و تو هم میگی نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.دوربین هم دورتون می چرخه!!! آنچنان ماچ های آبداری از اینور و اونور صورتت می کنه که....

بله دیگه ما ایرانی ها اینطوریم تا میگن یه چیز خوب نیست و انجام ندین از این اعمال و حرکات غیر عادی زیاد ازمون سر میزنه.

چرا راه دور میرین همین خود ما توی جمع دوستامون طرف رو هر ۳ ماه که نمیدیدم سلام و احوالپرسی بعد در صورت اجبار روبوسی و باقی ماجراها.الان به خاطر کم کردن روی این ویروس مرگبار و به کوری چشم خوک مهربون!!! هر روز روبوسی و دست دادن و.... توی برنامه ی خودمون گنجوندیم.

این همه میگن دستتون رو به همه جا نمالین و دستتون رو خوب بشورین و فلان و فلان و...

انصافا توی این زمینه وسیله ای مرگبارتر و خطرناکتر از وسایل نقلیه ی عمومی (که این همه در وصف قشنگی و خوبی و مفید بودنش داد سخن سر دادن) وجود داره؟

فقط کافیه طرف یه عطسه کنه یا دستش رو به میله ی یکی از این وسایل نقلیه بگیره ببینید چه فاجعه ای اتفاق میفته.اما کدوم یکی از افراد به ظاهر نگران مردم در این زمینه صحبت کردن؟؟؟ فقط میان و میگن مایع دستشویی ال بخرین صابون و خمیر دندون بل بخرین.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 9:9  توسط پوریا  | 

من و جفتم

به نام او

جالبه خیلی برام جالبه

میگن آدما از همه چی دو تا دارن الا قلب.اونم واسه اینه که هرکسی توی مدت عمرش بگرده و یه قلب دیگه برای خودش پیدا کنه.

اون قلب دوم همون شریک زندگیته که تا آخر عمر همراهیت کنه.

یا اینکه میگن آدما از اول زوج آفریده میشن اما جفتشونو توی را رسیدن تا زمین گم می کنن و وظیفه ی این خطیر به عهده ی افراد مجرد!!! می باشد.

آره داشتم می گفتم برام جالبه خیلی هم جالبه که آدما مخصوصا پسرا بعد یه مدتی که کلی گشتن و با طرف های مختلف!!! به انواع و اقسام شیوه ها لاس زدن تازه می فهمن نه بابا این جفت گمشده شون نبوده حالا خدا کمک کنه کار به جاهای باریک نکشه و طرف اون موقع متوجه این موضوع نشه!!!

بعد تازه به خودشون میان و با پدر و مادر محترم مثل یه آقا پسر ترگل و ورگل و آفتاب ندیده میرن دنبال جفتشون توی خونه های مردم می گردن که این نمونه دیگه آخرشه.

پسرجان تو توی اون همه فضای آزاد و توی کوچه پس کوچه های مردم به دور از چشم پدر و مادراشون و بعد کلی چت!!!نتونستی جفتتو پیدا کنی اونوقت چطور انتظار داری توی فضای بسته ی یه خونه و در جلوی چشم پدر و مادر طرف توی نهایت ۲ تا ۳ ملاقات بتونی جفتتو پیدا کنی؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 23:2  توسط پوریا  | 

شاید گاهی معجزه

دوست ندارم آپ كنم آخه مگه زوره؟ خوب وقتي آدم حرفي واسه زدن نداره بياد چي بگه دوست

 دارم هميشه حرفي واسه گفتن داشته باشم كه بيام.اين بار به خاطر دوست عزيزم ميام و آپ

 ميكنم(البته ديگه موقعش هم بود وب داشت تار عنكبوت مي بست نگران نباشيد منم دست پر

 اومدم)

خيلي هز خواننده هاي عزيز با خوندن متن قبلي فكر كردن كه من عاشق شدم و شكست عشقي

 و ... چه داستان ها كه توي ذهنشون نساختن نه بابا اين حرفا كدومه؟ دلم از جامعه و از مردم پر

 بود از قول هايي كه داده ميشه اما الكي از حرفهايي كه فقط از دهانشون خارج ميشه و كاملا

 بي هدفه از حرفايي كه باهاش دل بقيه رو خوش ميكنن و بعد... به قول يه دوست بي خيال.

ميدونين داشتم به چي فكر مي كردم؟اينكه همه ي زندگي معجزه است.فقط ما چون خيلي بهشون

 عادت كرديم برامون عادت شده.نمونه اش همين به دنيا اومدن بچه هاست هممون از يه لخته

 خون بي ارزش تكامل پيدا مي كنيم اصلا باور نكردنيه توي شكم مادرامون رشد و نمو مي كنيم

 از هيچ از يه چيز بي ارزش به موجود زنده تبديل ميشيم چقدر اين موضوع برامون عادي

 شده كه چند سال بعد غرور و منم منم ميگيرتمون و اصلا فراموش مي كنيم (( از كجا آمده ام

 آمدنم بهر چه بود)) پشت ميز ميشينيم انگار ارث جد اندر جد خانوادگيمونه دريغ از راه انداختن

 كار يه بنده خدا چه نون هاي حرومي كه سر سفره نمي بريم و اصلا به عاقبتش فكر نمي كنيم.

يا همون لحظه حرف افتادن بچه تا حالا خوب بهش دقت كردين.بچه زبون داره اما تكلم نمي كنه

 عين تا عين يه نوار خامه كه هر زبوني رو ميتوني روش ضبط كني بچه به پدر و مادر و

 اطرافيانش نگاه مي كنه و بعد انگار ميخواد ازشون تقليد كنه ونميتونه نهايت كلامش به (( اَدَ بَدَ

بَدو)) ختم ميشه.بعد توي يه لحظه ي خاص معجزه اتفاق ميفته و ميتونه حرفا رو جمع كنه و يه

 لغت ادا كنه.نه انگار كوريم اينا رو نميبينيم و فراموش مي كنيم و چند سال بعد كارمون به جايي

 ميرسه كه راحت با زبونمون دروغ ميگيم و غيبت مي كنيم و كفر ميگيمو...

فكر كنم بد نباشه يه بار ديگه نگاهي به كارنامه اعمالمون و توشه بارمون داشته باشيم.

فكر كنم بد نباشه يه بار ديگه نگاهي به كتاب سياحت غرب داشته باشيم تا شايد...

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:4  توسط پوریا  | 

یادم داد و نداد

همبازی کودکی ام

 یادم داد چگونه بازی کنم.

یادم داد چگونه بخندم و چگونه گریه کنم.

یادم داد از لحظات بهترین استفاده را ببرم

یادم داد شوق خوردن شکلات به چه معناست

یادم داد هر  یک شکلات من = یک شکلات او

یادم داد دعوا کردن چه لذتی دارد

یادم داد قهر هم نوعی دوستی است

یادم داد اشک ها را می شود با مهر پاک کرد

یادم داد خنده ها و قهقهه ها را می توان بیشتر کرد

یادم داد اسباب بازی ها را می توان کنار گذاشت و بازی کرد

یادم داد خاله بازی چه حلاوتی دارد

یادم داد نقش پدر خانواده را داشتن چه شیرین است

یادم داد نقش کدبانو را که خودش ایفا می کرد چه به او می آید

اما...فراموش کرد

یادم دهد چگونه گریه کردن و خندیدن مهم نیست مهم دلیل آنهاست

یادم دهد لحظه ها را چطور می توان تلف کرد و گذر زمان را حس نکرد

یادم دهد تلخی های زیادی هستند که در مقابلشان تن ها شکلات هم نمیتواند کاری از پیش ببرد

یادم دهد شکلات ها تنها چیزهایی هستند که میتوان مساوی قسمت کرد

یادم دهد دعوا تلخ ترین خاطرات هستند

یادم دهد قهر بدترین نوع دوست است

یادم دهد اشک ها را با دستمال هم می شود پاک کرد

یادم دهد چگونه می توان کاری کرد که گریه بند نیاید

یادم دهد اسباب بازی چه قابل است وقتی تو خود اسبابِ بازی طرف مقابل هستی

یادم دهد خاله بازی برای بازیگر شدن و نقش بازی کردن کافی است

یادم دهد نقش پدر خانواده را داشتن تنها یک نقش است

یادم دهد او تنها نمی تواند کدبانوی قصه باشد

یادم دهد دخترها قابل اعتماد نیستند

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 11:55  توسط پوریا  |